تولد مامی شازده کوچولو
دیشب تولد مامی بود عزیزم و ددی سنگ تموم گذاشته بود. مامان جون هم دستش درد نکنه با وجود مریضی بابا جون کلی تدارک دیده بود. چقدر احساس عزیز بودن قشنگه و من دیروز فهمیدم که خیلی براشون عزیزم. دونستن اینکه کسایی که دوستشون داری انقدر به یادت هستن و دوستت دارن خیلی لذت بخشه. دیشب پر از این احساس قشنگ بودم. ددی یه کیک بزرگ و خوشگل سفارش داده بود که روش عکس مامی بود. دو تا شمع بزرگ هم دو طرف کیک گذاشته بود. یعنی عالی بود. یه سورپریز قشنگ و با ارزش که معلوم بود براش کلی و براش کلی وقت گذاشته ...
مامان جون کلی غذاهای خوشمزه پخته بود مثل سوپ خامه با شیر، باقالی پلو با مرغ، خورشت کرفس، سالاد ماکارونی، سالاد فصل و ژله که پر از میوه ها و کمپوت های خوشمزه بود ، سبزی و ماست خیار با کشمش و ... و مامی هم برای مهمونی بورک درست کرد که همه کلی خوششون اومده بود. خاله محبوب و خاله زیور هم از صبح خونه ما بودن و به مامان جون برای آماده کردن غذاها کمک می کردن..
.
عزیزم توی شرکت هم همکارای مامی یه تولد خیلی جالب گرفتن و کلی سورپریزم کردن. منو کشوندن سالن کنفرانس و وقتی در رو باز کردم صدای آهنگ اومد "عزیزم هدیه من برات یه دنیا عشقه - اندی" یه فیلم هم درست کرده بودن از عکس های من از سال 86 تا الان. خیلی خاطره انگیز بود و کلی خوشحالم کردن. بعد از اینکه شمع رو فوت کردم از همه تشکر کردم که این تولد که برام بخاطر بودن تو عزیزم برام خیلی خاص بود رو با مهربونیشون خاص تر کردن. خانم افشار، زهرا، فریبا، آرزو، سپیده، خانم خان بابایی و عسگری، آقای اورنگ، نصیری، رضایی، امدادی و آزاد و البته مهندس افشارنیا همه بودن.

بچه های شرکت برای تولدم ظرفهای مسی برای تو نازنینم خریدن . ببین چقدر نازن

خلاصه امسال تولد مامی به لطف ددی مهربون، مامان جون و بابا جون عزیزتر از جونم و دوستهای گلم واقعاً تک و محشر بود عزیزم. سال دیگه این موقع تو 5 ماهه هستی و احتمالاً چهار دست و پا وسط اتاق اینور و اونور میری. بی صبرانه منتظر رسیدن اون روز هستم و مطمئنم ددی مهربون هم همینطور کلی منتظرته

تولد مامی شازده کوچولو 
