نگرانتم شازده کوچولوی من
شازده کوچولوی من این روزها خبرهای خوبی نیست. نمی دونم را بدحال شدی. دیروز رفتم دستشویی و کوچولو خون اومد ازم. کلی ترسیدم و گریه کردم. ترسیدم که یدفعه بخوای بری از پیشم. تا موضوع رو به ددی گفتم سریع منو برد دکتر. مامان جونم که بیرون بود با تلفن من خودشو سریع رسوند به مطب دکتر. خانم دکتر حسینی کلی دعوام کرد که چرا خودم رو این همه خسته کردم اخه دیروز جشن خالص سازان بود و من 7-8 ساعتی داشتم برنامه رو تماشا می کردم که احتمالا بهت فشر اومده گلم. دکتر بهم یک هفته استراحت مطلق داد و شیاف سیکلوژستداد که باید دو بار صبح و شب استفاده کنم. نمی دونی وقتی صدای قلبت رو که نوید سلامتی ات رو میداد،شنیدم شنیدم ، چقدر خوشحال شدم و خدا رو شکر کردم.
می دونم تقصیر خودمه و تو رو خیلی خسته کردم آخه از ساعت 2 بعد از ظهر تا 10 شب جشن بودم، انگار واجب بود. خدا خیلی بهم رحم کرد که تو سالمی گلم. قول میدم خوب استراحت کنم تا تو هم خوب و سلامت باشی عشقم.
اینم عکس رحیم شهریاری که توی جشن از برنامه اش خیلی خوشم اومد


نگرانتم شازده کوچولوی من 
