یه خواب خوب
دیشب خوابتو دیدم شازده من. هنوز توی شکمم بودی ولی کلی بزرگ شده بودی من می تونستم نمی دونم چطوری ولی کامل زیر پوست بدنم ببینمت. صورتت گرد بود و همش می گفتم که چقدر نازی ... وای یعنی روزی میرسه که تو رو بغلم بگیرم؟
امروز وهامو رنگ کردم. 6 تا مش قرمز لای موهام، خیلی خوشگل شده و ددی کلی خوشش اومد.
از دیروز هم میرم سر کار. با مهندس افشارنیا صحبت کردم که روزی سه ساعت برم شرکت و اونم دستش درد نکنه مثل همیشه لطف کرد و قبول کرد. عشقم خدا رو شکر حالم خوبه و ای ننشونه اینه که تو هم حالت خوبه.
چند روز بیشتر به عید نمونده. پنجشنبه سال نو میشه و مامان جون و بابا جون و دایی فرزاد می خوان برن مشهد. خیلی دوست داشتم که خوب بودم و ما هم می تونستیم بریم و نذرم رو ادا می کردم و بخاطر هدیه زیبای زنگیم ازش تشکر کنم اما نشد. ایشا... بعد از بدنیا اومدن تو با هم میریم پیش اما رضا و با هم ازش تشکر می کنیم.
خوشگلم، 11 روز دیگه اگه خدا بخواد می فهمم که دختری یا پسر. هر چی باشی فرقی نمی کنه اما من نمی دونم چرا احساس می کنم که پسری. مخصوصاً که خواب هم دیدم. آخه دو هفته پیش خواب دیدم که یه پسر بور و ناز دارم که تازه بدنیا اومده و گذاشتمش کنار سفره. آخه نمی دونم کجا مهمون بودیم. تو یه دفعه شروع کردی چهاردست و پا رفتی توی سفره و ناهید گفت وای چه پسر باهوشیه آخه کاری 6- 7 ماهش بود چار دستو پا می رفت این خیلی زود راه افتاده. خلاصه توی خوابم یه پسمل بور، ناز و باهوش بودی یعنی همه چی تموم دیگه
چند روز دیگه وقتی فهمیدم دخلمی یا پسر می تونم بجای نینی صدات کنم دختر گلم یا پسر گلم. واااااااااااااای چه ذوقی داره حتی فکر کردن بهش هم لذت بخشه زیزم

یه خواب خوب 

