گیلاس
پسر گلم این روزها فقط دلم می خواد گیلاس بخورم. یه آبکش پر از گیلاس می ذارم جلوم و تا آخرشو می خورم. اوه اوه که چقدر می چسبه. ددی هم که رفته بود سبزوار امتحان بده از اونجا گیلاس خریده بود و با خودش آورده بود واسم. آخی فکرشو بکن این همه راهو بخاطر شازده کوچولو و مامی با آورده بود تا زنجان که ما بخوریم و .... عجب گیلاسهایی ... هر کدومشون به بزرگی یه گوجه سبز و به خوشمزگی عسل. وااااای چقدر چسبید. همشو خودم خوردم، یعنی من و تو تنهایی ...

الآن توی هفته 27ام هستی شازده کوچولوی من.
چون مامان جونی و بابا جونی سرشون خیلی شلوغه و مشغول کابینت و رنگ و ... خونه جدیدشون هستن، وقت نمی کنیم بریم برات خرید کنیم پسری من اما دیگه یواش یواش باید شروع کنیم و بریم توی خط سیسمونی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

گیلاس 
