جشن دو رقمی شدن انتظار
شازده کوچولوی من، امشب خونه مامان جون مهمون بودیم که جشن دورقمی شدنت رو بگیریم. دایی فرزاد هم یه کیک کاراملی خوشگل گرفته بود و روش نوشته بود دورقمی شدنت مبارک.!!! می گفت فروشنده اولش که گفتم روی کیک چی بنویسه تعجب کرد و فکر کرد اشتباه شنیده، دوباره پرسید "چی بنویسم؟" بعد که دایی فرزاد دوباره تکرار کرده آقای فروشنده با کلی تعجب روی کیک رو نوشته و با چشای گرداونو تحویل داده. فکر کن... حق داشته بیچاره. عکس کیکت رو برات میذارم که کلی هم خوشمزه بود. کلی هم عکس گرفتیم عزیزم.
حالا که وارد هفته 26 ام شدی کی دارم ذوق می کنم آخه خوندم که توی این هفته می تونی گریه کنی، باورت نمیشه عزیزم چشام پر شد و گریه کردم و ددی مهربون بغلم کرد و توی احساساتم شریک شد. چه حس قشنگیه که بدونی یه نینی ناز که بخشی از وجودته داره توی دل تو زندگی می کنه، می خنده، می خوره، خمیازه می کشه، دستشو می مکه و حتی شاید گاهی اگه دلت بگیره، گریه می کنه یا شایدم وقتی با یه صدای بلند از خاوب می پری گریه می کنی شازده کوچولوی من تو محشری.
توی نرم افزارم نوشته که تو الان اندازه یه بادمجونی، وای که چقدر بادمجون دوست دارم. 750 گرم وزنته و 36 سانتیمتر قد داری. حالا دیگه می تونی تاریکی و نور رو تشخیص بدی مامانی و کم کم شروع می کنی به نفس کشیدن. اما توی رحم من که هوایی نیست، حتماً داری تمرین می کنی شازده کوچولوی من.


جشن دو رقمی شدن انتظار
