شازاده کوچولوی مامی و ددی

نام گذاری شایان پسر شایسته تقدیر

12 شهریور روز نامگذاری پسری پسر نازم امروز بابا جون در گوشت اذان خوند، یکم دیر شد آخه شما دیر از بیمارستان اومدی خونه اما فدای تو که اومدی عزیزم و خوش اومدی. می دونی که مامی موقع به دنیا اومدنت با خدای خودش عهد کرد و بخاطر همین عهد و لطف خدای مهربون اسم شما رو توی گوشت علیرضا صدا کردیم. و البته شایانی پسر گلم     ...
12 شهريور 1393

طلای من به دنیا اومد

ظلای من صبح ساعت 10 روز یکشنبه 26 مرداد 1393 بدنیای ما اومدیو تونم چه دنیا اومدنی. روز قبلش مامی جون دیگه حرکتت رو احساس نمی کردم. هنوز 36 هفته نشده بود اما ترس برم داشت. تصمیم گرفتیم بریم دکتر. رفتیم مطب دکتر هسینی و بهش گفتم که خرکت های طلا رو احساس نمی کنم. اون گفت که برم بیمارستان بهمن و نوار قلب بگیریم ازت. با مامی پا شدیم و رفتیم بیمارستان اما نوار قلب خوب نبود. دکتر گفت که باید سریع برم بیمارستان آیت اله موسوی و بستری بشم. پسر گلم رفتیم بیمارستان. اونجا بستری شدم و کم مونده بود که آمپول درد رو بهم بزنن که دکتر غلامی سونوگرافی الکی که گرفته بودم رو دید و ترسید و گفت باید سونوگرافی بشه بعد آمپول درد بزنن. خلاصه چون آقای سونوگرافی نیومد ...
26 مرداد 1393

چیدمان اتاق شازده کوچولو

شازده کوچولوی من، دیشب اومدن و ست تختت رو نصب کردن. وای که چقدر خوشگل شده. تا شب ساعت 1 طول کشید . مامان آذر و بابا جون هم خونه ما بودن، قرار بود باباجون پرده آشپزخونه و خواب رو نصب کنه که نصاب پرده خودشون زنگ زد که داره برای نصب میاد و مجبور شد بره خونه خودشون. هیچی دیگه من موندم و مامان آذر و نتونستیم پرده رو نصب کنیم. قرار شد فردا برای نصب بیاد بابا جون. اما نصب تختت تموم شد. نصاب ها بعد از افطر اومدن و کارشون رو شروع کردن. مامان آذر و بابا جون ساعت 12 اینا بود که رفتن و منم چون شدیداً خسته بودم خوابیدم، توی اون سرو صدا، فکر کن ... امروز هم قراره مامان آذر بیاد که اتاقت رو بچینیم پسری من. وای که چقدر ذوق دارم . خوشحالم. اینم چند تا عکس...
19 تير 1393

گرما زده شدم ...

شازده کوچولوی من مامی حالش زیاد خوب نیست. بدجوری گرمازده شدم و کل پام چند روزه که پر از جوش های ریزه و شدید می خواره . از امروز هم انگشتهای دستم پر از جوش شده. رفتم پیش دکتر فرهود و گفت که به قول طب سنتی "ایسی باسپ" یعنی گرما زده شدم و باید غذاهای سرد دیگه نخورم و تا می تونم غذاهایی که طبع سرد دارن بخورم. خلاصه بد جوری درگریرم مامی جونم. راستی قراره 4 شنبه بیان برای نصب ست تخت خوابت، بعد از افطار. هوووووراااا
17 تير 1393

امتحانام تموم شد

شازده کوچولوی من، امتحانام تموم شد. همه رو خوب دادم جز تحلیل آماری که خیلی خیلی بد دادم امتحانش رو. اما ددی قراره با استادم صحبت کنه و نمره مو بگیره. بهر حال مهم اینه که حالا که امتحانا تموم شده می تونم کل وقت آزادم رو بزارم برای تو پسری من، مثلاً دیشب بعد از مدتها وقت کردم برات قصه بخونم و تو چقدر ذوق کرده بودی و کلی با تکون خوردنت نشون می دادی که خوشحالی. جالب اینه که دیروز که امتحانام تموم شد با خوشحالی و راحتی که بالاخره امتحانام تموم شد و راحت شدم تا رسیدم خونه، رفتم و روی تخت دراز کشیدم و تا اومدم چشمامو ببندم تو پسری شروع کردی به دست و پا زدن. یعنی از چهار طرف داشتی وول می خوردی، انگاری که شنای کرال می رفتی و فهمیدم تو هم از ذوق من ، ...
9 تير 1393

اسباب کشی مامان جون اینا

پسری من یکشنبه باباجون اینا اسبا کشی کردن خونه جدیدشون و به هم نامردا اصلاً نگفتن و شب که اسباب کشی تموم شده بود مامان جون زنگ زد و گفت که اسباب کشی کردن. من و ددی هم سریع خودمون رو رسوندیم و کلی غر زدیم که چرا به ما نگفتین که کمک کنیم !!!! بعدش دایی فرزاد و ددی رفتن با ماشین خرت و پرت هایی که مونده بود رو با خودشون بیارن و منم ناچاراً شب رو موندم خونه مامان جون اینا. البته فرداش صبح ساعت 8.30 امتحان منابع انسانی داشتم که نخونده رفتم سر جلسه متاسفانه ... اما مامانی بخاطر پاقدم ماه تو امتحانمو کلی هم خوب دادم. عجیب بود واقعاً اما خوب دادم. مامان جون میگه " تو چون بارداری خدا کمکت می کنه" و واقعاً هم همینطوره عزیزم. دیروز بعد ا...
3 تير 1393

بدون عنوان

شازده کوچولوی ناز من ، پسر گلم این روزها خیلی روزهای خوبین. با اینکه امتحان دارم اما اصلاً تو حال و هوای امتحان نیستم چونکه فکر و ذکرم تویی پسری من، همش تو خیال تو زندگی می کنم و منتظر حضور گرمت هستم عشقم. چهارشنبه دو تا مهمون چینی داشتیم شرکت، مستر چن و مستر لی. بعد از بحث های کاری در مورد تو صحبت کردیم. مستر چن می گفت که چینی ها خیلی به خوش یمن بودن سال اسب اعتقاد دارن، می گفت اگه قصد بچه دار شدن یا ازدواج داشته باشن خیی ها ترجیح میدن که توی سال اسب این کارو انجام بدن. در یک کلمه همش می گفت که متودین سال اسب lucky هستن و کلی بهم تبریک گفت که تو سال اسب بدنیا میای. می گفت متولدین سال اسب خیلی آدم های موفقی میشن و مثل اسب چابک و زیبا با س...
30 خرداد 1393